واقعا برای خودم متاسفم که اينقدر دير به دير وقت ميکنم سر به وبلاگم بزنم .امروز دلم گرفته بود؛فکرم بازی کردوهمينطور انگشتانم روی کيبورد حرکت ميکردوکلماتی را از ذهن من به انگشتانم و از آنجا به کامپيوترمنتقل وصفحه را سياه ميکرد.
يک مناجات با خدای خوبم؛ خدای زيبا ودوست داشتني؛
هر انسانی ارتباط خودش را با خدا دارد؛هيچکس ارتباطش با خدا مثل کس ديگری نيست ؛و
اين هرگز نبايد موجب سرزنش وملامت شود (حکايت موسي و شبان)که حتما آنرا شنيده ايد.
صحبت من با خداست ؛
خدايا ما بي تو هيچيم؛ وهر آنچه برزبانمان ميآيد با اراده توست.!!
درپس آئينه طوطي صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو ؛مي گويم
خدايم ،خدای خوب وقشنگم ،با تو ميگويم اندوه دل وتفسير دردم را؛ جزء تو کس ديگری را ندارم ، تويی که بايد کمکم کني چرا هميشه به حرفهايم گوش نميدهي ، گوش ميدهی عمل
نميکني ،عمل هم ميکني من نميفهمم.خدايم؛ اگر من نتوانم با تو که خالق من هستی راحت وبي پرده صحبت کنم پس به که رو کنم ؟
خدايم تو خود مارا آفريدی تو ميدانستی که چه هستيم وچکاره ايم ! عصيانگر وخاطی تو اينرا
دوست داشتي ما "احسن الخالقين" تو هستيم تو مارا نه فقط برای عبا دتت بلکه شايد عصيان مارا دوست داشتي و البته توبه بعد ازآنرا بيشتر!!..
مکر نه اينکه مخلوقات قبل از ما همه تسبيح گوی بي چون وچرایتو بودند ولی ما انسانهای بي پروا تورا برای خود ميخواهيم .
شايد اين صفت را نيز ازروح خود توگرفته ايم؛(ونفخت فيه من روحی)
خدايم،پروردگارم:
خوش به حال بنده ای که تو دوستش داری و به حرفهايش گوش ميدهي بدون گريه وزاری حاجتش را ميدهی (و...خوشا به حال آنکه خدا برايش دعا کند)
وغريب بنده ای که شايد توبيشتر دوستش ميداری و هميشه ميخواهي در خانه ات گدايی کند و
ناله زند وحاجت خواهد . ولی خدای من اين تويی که از ازل ، ازقدِم ، ازاول ،ازقبل ازاول،
از هابيل وقابيل شاهد ظلم اين مخلوق (احسن الخالقين ) خود برروی زمين بودی ودم بر نياوردی
خدايم !
تو صبر زياد داری ؛ وصبر خوب است ؛ وخدا با صابرين (ان الله مع الصابرين) ولی خدای خوبم بزرگترين عِب صبر و انتظار:
رفتن لحظه لحظه عمرمان است که ديگر بازگشتي ندارد
خدا جونم ؛
تو صابری وهمراه صبر کنندگان ،تويی که چه ظلمهای آشکار ونهانی راکه از ازل تاکنون ديده ای .آياآخر صبر،رسيدن به مقصود است یا وعده های آخرتی؟؟؟؟...
آینده،بزرگ شدن،رشد کردن تا کودکي آرزو داری بزرگ شوی ؛و يک آدم بزرگی شوی؛
بزرگتر که ميشوی آرزوی کودکيت را ازياد ميبری ؛بيست ساله که ميشوی باز سراغ همان آرزو ميروی ولِي مي ببِنی که رسيدن به آن چه سخت است؛ولي باز تلاش می کني ؛
چهل ساله که ميشوی مي بينی به آنچه مِخواستي نرسيدی ونا اميد وسرخورده ميشوی!
هفتاد ساله هم که ميشوی ؛باید اِين فکرهارا دور بريزی وبه جای ديگری بينديشی !
و خود را برای رفتن آماده کنِی !
خدايم بِشتر بندگانت تورا برای خود ميخواهند آنهاخود خواه وخدا خواه هستند ؛منهم همينطور هم خود خواه وهم خدا خواه ............!!!!!!!
ولي خدا جون يا حاجات مارا زودتر برآورياآنقدر به ما صبر بده
قطره ای از دريای بيکران صبر خودت تا ما نيز تحمل داشته باشيم.
در آخر اِينکه:
خدايا! تو دنيِای مرا بساز، تا من آخرتم را خود، بسازم.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:4 توسط : m-aghili

